خرید بک لینک
در واقع من دلم میخواست از اونایی باشم که وقتی نگرانن، ناراحتن یا عصبیان هیچی از گلوشون پایین نمیره! ولی متاسفانه دقیقا از اونایی هستم که وقتی نگرانن، ناراحتن یا عصبیان همش دلشون میخواد یه چیزی بخورن

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 21 خرداد 1398 ساعت: 15:00

همسر یه جایی رو پیدا کرده که متروکهس. در و پیکر نداره اما بزرگ و خوبه. فقط مونده نظر یه آدم مهم... که انتظار داشتیم همون دیشب توی مسجد شهرک ببینیمش... دیشب نیومده بود! به دلم موند واسه یکی از این مکانا انتظار نکشم! :)))

امیدوارم امشب بیاد و امیدوارم اوکی بده.


برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 21 خرداد 1398 ساعت: 15:00

۵ ثانیه وقت دارید! به دور و برتون نگاه کنید و هر چیزی که به رنگ قهوهایه رو به ذهنتون بسپرید. حالا زود چشماتونو ببندید و هر چیز سبز رنگی که دیدید رو نام ببرید! تقلب نکنیدا! این مساله رو خیلی وقته می

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 21 خرداد 1398 ساعت: 15:00

در ادامه پست ۴۲۹.... به نظر میاد که بالاخره کارامون داره درست میشه... فک میکردم روزی که این انتظار تموم بشه یه پست مینویسم با عنوان "رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند!" فک میکردم کلی ذوق کنم و بالا پ

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 21 خرداد 1398 ساعت: 15:00

انصافا اگه بلد نیستید بچه تربیت کنید نزایید!!! اگه هم میزایید یکی بسه! اینقد بچههای بیتربیت تکثیر نکنید!!! اگه هم فک میکنید به خودتون مربوطه و به ما ربطی نداره، پا نشید برید خونه ملت! اگه میرید، زود

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 21 خرداد 1398 ساعت: 15:00

توی این شهر داغون، توی یه منطقه متروک، یه ساختمون بی در و پیکر رو هم به ما ندادی!! خسته نشدی از این همه بند و زنجیری که به دست و پاهای ما بستی؟؟ من خسته شدم از این همه فشارت! از این همه نبودنات. از این همه صدات کردنا و جواب نشنیدنا.

خسته شدم اون همه دعا کردم، اون همه ازت خواستم... تو نیستی. نیستی.

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 21 خرداد 1398 ساعت: 15:00

۱. روزی که تصمیم گرفتیم کارگاه بزنیم یه سری اتفاقا افتاد، که خلاصه بعضیاشو براتون تعریف میکنم: + یه هایپر مارکت اینجا افتتاح شد و متعاقبش یه میوهفروشی تعطیل شد. و گفتن دیگه مجوز میوهفروشی و سوپر مار

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 21 خرداد 1398 ساعت: 15:00

همشهری همسر وقتی متوجه مشکل ما شد با مسئول مغازههای هوایی صحبت کرد... و گفت که طرف گفته شنبه بیاین تا براتون اوکی کنم و کارگاه نجاری رو تحویلتون بدم. حالا که همسر رفته گفتن نچ! باس صبر کنید تا مزایده

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 21 خرداد 1398 ساعت: 15:00

۱. زندگی هیچ وقت عادل نبوده است. حقیقت این است که هر گاه کسی از آنچه دارد استفاده کند به او بیشتر داده خواهد شد. ... اغلب مردم میگویند به حد کافی از آنچه برای موفقیت لازم است ندارند. ... پس از انجیل بیاموزید. اگر آنچه را به شما داده شده است به کار نگیرید، آن را از دست خواهید داد.

آنتونی رابینز / موفقیت نامحدود در ۲۰ روز



۲. مهمونام فردا میرسن! التماس دعا :))))

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 21 خرداد 1398 ساعت: 15:00

پیرو عنوان طولانیم... مث مهمونای دوستنداشتنیم که چندین روز منو منتظر گذاشتن و نگفتن کی قراره بیان و شنبه زنگ زدن گفتن هفته دیگه میایم و امروز اساماس دادن و گفتن فردا میرسیم. که اصن کاری ندارم به هی

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 21 خرداد 1398 ساعت: 15:00

صفحه بندی